آری حکایت دستان تو در روزهای بی ترانه من در اندوه اشک برف و باران تنها حامی من در روزهای سختی بود دستان نجیب تو من را با نیرویی که توان مقابله با آن را ندارم افسون کرده اند آری اکنون باور میکنم لمس دستانت را و غرق شدن در نجابت آنان و شرم نگاهت را که پلی است به فردا و دستانم که برای تولد دوباره نیاز به آغوش دستانت را دارد و من در هر ثانیه از زندگیم یاری دستانت را از خداوند میخواهم تا حرفهای نگفته عشقم را به تو بگویم و با دستانمان پلی به راه بسته عشقمان بزنیم پس بدان من تمام لحظات زیبای عشقمان را در آغوش دستانت تمنا میکنم و بوسه بر نجابت آنان میزنم که رموز عشق را به من آموختند به امید دستان عاشقت
پویا و ملیحه مورخ: شنبه پنجم آبان 1386 در ساعت: 4:6
سلام به همه شما عزیزان به همه کسانی که با نظرات زیباشون منو شرمنده میکنن چه اون عزیزانی که در مورد بلاگ برام mail میزارن یا نظر میدن یا دوستانی را که میبینم ممنون از توجهی که دارین راستش از امروز این بلاگ رو با کسی مشترک شدم با عزیزی که مثل خودمه یا حتی بهتره بگم خیلی بهتر از من یه یار و همراه واقعی که میدونم اونم نوشته هاش از ته دلش میاد.و چون کمتر میتونم بیام و بنویسم از این به بعد این عزیز تو نوشتن کمکم میکنه ممنون از همه شمادوستان که همیشه من رو شرمنده کردین زندگی زیبایی داشته باشین
پویا و ملیحه مورخ: شنبه پنجم آبان 1386 در ساعت: 2:22